تبلیغات
به یادش و به یاریش ****** اینجا همه چی پیدا میشه

به یادش و به یاریش ****** اینجا همه چی پیدا میشه
اینجا همه چی پیدا میشه ... بیا تو ... 
قالب وبلاگ
نویسندگان
نظر سنجی
نظرتون راجع به محتوای وبم؟؟؟





ابر برچسب ها
  شاااااااااااااااااااد باشید







[ یکشنبه 23 شهریور 1393 ] [ 05:21 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

هفتاد گناه زبان !

کتاب

در روایت آمده بیشترین افرادی که به جهنم می روند به خاطر زبانشان است. هفتاد گناه پای زبان می نویسند. این هفتاد گناه چیست ؟

خداوند در قرآن کریم به نعمت زبان اشاره فرموده و می فرماید: «الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خلق الانسان عَلَّمَهُ الْبَیانَ»1

زبان عمده ترین وسیله ای است که مردم به کمک آن با یکدیگر ارتباط فکری برقرار می کنند و ایجاد تفاهم و انتقال مفاهیم از طریق زبان صورت می گیرد. در یک جمله زبان ملاک ارزش و معرف شخصیت انسان و ترازوی عقل اوست.

حضرت علی ـ علیه السلام ـ می فرماید: «المرءُ مخبوء تحت لسانه؛2 شخصیت هر کس در پی زبان اوست» زبان با تمام فوائدی که برایش ذکر می شود مفاسد و آفاتی نیز دارد که باید آنها را شناخت تا با کنترل زبان، از ابتلاء به آن آفات پیشگیری و اجتناب ورزید.

در قرآن کریم آمده است: ای کسانی که ایمان آورده اید نباید قومی قوم دیگر را مسخره کند، شاید آنها از اینها بهتر باشند، و نباید زنانی زنان دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند.از یکدیگر عیب مگیرید، و به همدیگر لقبهای زشت مدهید، چه ناپسندیده است نام زشت پس از ایمان. و هر که توبه نکرد آنان خود ستمکارند.»3

خداوند در آیه دیگر می فرماید: وای بر هر بدگوی عیبجویی.« وَیْلٌ لِّكُلِّ هُمَزَةٍ لُّمَزَةٍ.» 4

 

راه نجات در چیست ؟

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم.»5

شخصی به آن حضرت عرض کرد که: راه نجات چیست؟ فرمود: زبان خود را نگاه دار.6 و دیگری عرض کرد که: از چه چیز بیشتر بر من ترسیده شود؟ زبان او را گرفت و فرمود: این و فرمود بیشتر چیزی که مردمان را داخل جهنم می کند زبان است و شهوت.7

حضرت علی ـ علیه‎ السلام ـ می فرماید:«به خدا سوگند، باور نمی کنم بنده ای زبانش را حفظ نکند تقوائی سودمند به دست آورد.»8

پیامبر اکرم می فرماید: «بیشترین مردم به خاطر گناه و آفت زبان به جهنم می روند.» که در اینجا به بعضی از آنها اشاره می کنیم.9

در روایتی داریم که حضرت رسول ـ صلی الله علیه و آله ـ فرمود: «هر که متعهد شود محافظت آنچه میان دو فک اوست که زبان باشد، و آنچه میان دو پای اوست، من از برای او بهشت را متعهد می شوم»

گناهان زبان :

1. غیبت. 2. نمیمه. 3. دروغ. 4. دو زبانی. 5. بهتان و افتراء. 6. قذف. 7. افشاء اسرار مؤمن. 8. دشنام 9. لعن و نفرین. 10. طعن و شماتت. 11. سُخریه و استهزاء. 12. مدح. 13. اظهار غضب. 14. غنا. 15. کثرت مزاح و خنده. 16. مراء و جدال. 17. خصومت.18. سؤال عوام از امور مشکله. 19. تکلم بدون علم. 20. تکلم بی فایده. 21. منکر خدا شدن. 22. غیر خدا را پرستش کردن. 23. دروغ بستن به خدا. 24. تکذیب آیات خدا. 25. کفران نعمت. 26. از خدا شکوه کردن. 27.

حفاظت از زبان

اظهار ناامیدی کردن از خداوند. 28. به خداوند دشنام دادن. 29. نسبت فرزند به خدا دادن. 30. نسبت بی عدالتی به خدا. 31. ادعای خدائی کردن. 32. از خدا درخواست بیجا کردن. 33. دعای خیر برای ستمگران. 34. نفرین کردن. 35. چون و چرا کردن در کار خدا. 36. خدا را متهم کردن که به قتل امام حسین راضی بوده. 37. با دشمنان خدا اظهار دوستی کردن. 38. منکر رسالت پیامبر شدن. 39. پیامبر را مجنون خواندن. 40. اسرار امامان معصوم را فاش کردن. 41. از سخن امام عیب گرفتن. 42. برای ظهور امام زمان وقت تعیین کردن. 43. ادعای امامت کردن. 44. حلال خدا را حرام و حرام خدا را حلال دانستن. 45. احکام را با قیاس سنجیدن. 46. به ناحق شهادت دادن. 47. تفسیر به رأی کردن قرآن. 48. مؤمن را خوار کردن. 49. فاسق را عزیز شمردن. 50. مؤمن را ترساندن. 51. اظهار فقر و تنگدستی کردن. 52. راز خود را به دیگران گفتن. 53. به پدر و مادر اُف گفتن. 54. عیبجوئی کردن. 55. نسبت زنا به کسی دادن. 56. خلافکار را تشویق کردن. 57. مؤمنان را با القاب زشت خواندن. 59. به مال و منال دیگران غبطه خوردن. 60. وعدة دروغ دادن. 61. صفات نیک زنان را به نامحرمان گفتن. 62. با زن نامحرم شوخی کردن. 63. فال بد زدن. 64. عذرتراشی برای ظلم ظالمان. 65. سخن برادر مسلمان خود را قطع کردن. 66. پیشگویی و کهانت. 67. منّت کشیدن. 68. با خواندن قرآن کسب روزی کردن. 69. امر سلاطین را امر خدا دانستن. 70. در کیفیت خدا سخن گفتن.10

 

معرفی منابع جهت مطالعه بیشتر:

1. معراج السعاده، احمد نراقی، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ص 527.

2. گناهان زبان، محمدعلی صفری، تهران، چاپ فرهنگ، 1361.

 

پی نوشت ها :

[1]. الرحمن/ 4-1.

[2]. نوری، مستدرک الوسائل، قم، موسسه آل البیت ـ علیه السلام ـ ، 1408 ق، ج9، ص 22.

[3] . حجرات/ 11.

[4]. همزه/1.

[5] . کنزل العمال، ج 15، ص 806، ح 43205.

[6] . جامع السعادات، ج 2، ص 341.

[7] . الغزالی، محمد، احیاء العلوم، بیروت، انتشارات دارالقلم، ج 3، ص 94.

[8] . نهج البلاغه، ص 183، خطبه 176.

[9] . نراقی، احمد، معراج السعاده، ص 527.

[10] . صفری، محمدعلی، گناهان زبان، تهران، چاپ فرهنگ، چاپ اول، شهریور 1361.

بخش قرآن تبیان


[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 10:33 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]
لا تَقُل ما لا تُحِبُّ أن یُقالَ لَكَ؛

آنچه دوست ندارى درباره‏ات گفته شود، درباره دیگران مگوى.                            تحف العقول ص 74


خَیرُ القُلوبِ اَوعاها لِلخَیرِ وَ شَرُّ القُلوبِ اَوعاها لِلشَّرِّ، فَاَعلَى القَلبِ الَّذى یَعِى الخَیرَ مَملُوٌّ مِنَ الخَیرِ اِن نَطَقَ نَطَقَ مَأجورا و اِن اَنصَتَ اَنصَتَ مَأجورا؛

بهترین قلب‏ها، قلبى است كه ظرفیت بیشترى براى خوبى دارد و بدترین قلب‏ها، قلبى است كه ظرفیت بیشترى براى بدى دارد، پس عالى‏ترین قلب، قلبى است كه خوبى را در خود دارد و لبریز از خوبى است. اگر سخن بگوید، سخنش در خور پاداش است و اگر سكوت كند، سكوتش درخور پاداش است.

جعفریات(اشعثیات) ص 168


 الْكَلَامُ كَالدَّوَاءِ قَلِیلُهُ یَنْفَعُ وَ كَثِیرُهُ قَاتِل‏

سخن چون دواست، اندکش سودمند و زیادش کشنده است.

تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص 211 ،ح 4081 


اثر کم حرفی و پرحرفی

صحبت کردن


عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش. ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و اندیشه است. بنا بر این گویا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش می­باشد.

زبان عاقل و احمق متفاوت است زبان و کلام قوی ترین شیوه ی ارتباطی بین انسان هاست و تأثیر گذاری فوق العاده ای دارد در شکل دهی و سامان دهی روابط جمعی ،و این گفتار و زبان است که نشان دهنده شخصیت آدم هاست عده ای خیلی کم صحبت می کنند و هر گاه هم لب به سخن می گشایند همگان را مستفیض کرده مبهوت کلام خود می کنند چنین افرادی برای همگان قابل احترام هستند و به عکس عده ای مدام در حال صحبت کردن هستند بدون این که کلامشان کوچکترین ارزشی داشته باشد و ما حصل آن چیزی نیست بجز تخریب شخصیت گوینده و تلف کردن وقت شنوندگان ،چنین فردی هرگز نباید انتظار ارزش و احترام از طرف دیگران را داشته باشد .

امام علی علیه السلام آن یگانه دوران در کلامی کوتاه و جذاب ای مسأله را بیان می دارند:

«لِسَانُ الْعَاقِلِ وَرَاءَ قَلْبِهِ وَ قَلْبُ الْأَحْمَقِ وَرَاءَ لِسَانِه‏» ؛ زبان عاقل در پشت قلب اوست، و قلب احمق در پشت زبانش قرار دارد. (حکمت 39 نهج البلاغه )

شرح: سید رضی(ره) مؤلف نهج البلاغه، بعد از نقل این حدیث گفته است:

این از مطالب شگفت انگیز و پر ارزش است و منظور این است كه عاقل زبانش را رها نمى‏سازد در سخن گفتن مگر بعد از مشورت و فكر و سنجش.

ولى احمق حرف ها و سخنانى كه از زبانش مى‏پرد قبل از مراجعه بفكر و دقت و اندیشه است. بنا بر این گویا زبان عاقل تابع و پشت قلب او است و قلب احمق تابع زبانش می­باشد.

و این معنى به لفظ دیگر هم از آن حضرت علیه السّلام روایت شده:

«قَلْبُ الْأَحْمَقِ فِی فِیهِ وَ لِسَانُ الْعَاقِلِ فِی قَلْبِهِ» ؛ قلب احمق در دهان او است، و زبان عاقل در قلب او

 و معنى هر دو فرمایش یكى است[1].

در حدیثی زیبا از امیر المؤمنین علیه السّلام نقل شده که فرمودند:

انسان در زیر زبانش نهفته است. بنا بر این سخن خود را كاملاً بسنج و آن را بر عقل و معرفت خود عرضه كن و خوب دقت و تامل بنما اگر براى خدا و در راه رضاى او است سخن بگو و گر نه سكوت بهتر از آنست.

و در نزد خدا براى اعضاء و جوارح انسان هیچ عبادتى سبكتر و كم مؤونه‏تر و پر ارزش‏تر و پربهاتر از سخنى كه براى خدا و در راه خدا و براى نشر و بیان نعمتهاى خداوند بر بندگانش باشد نیست.

بسیاری از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شکستن ها ،تهمت ها و ... رهایی خواهیم یافت ،وقتی کلامی ناسنجیده آتشی دامن گستر را پدید می آورد و ممکن است زندگی هایی را به تباهیی بکشاند و یا به عکس یک کلام سنجیده و از روی فکر ممکن است جلوی فتنه ها و گسست هایی را بگیرد .

 
شنونده باید عاقل باشد

آیا نمى‏بینى كه خداوند متعال براى روشن شدن اسرار غیبى و كشف علوم نهفته خود و باز كردن خزائن وحى خویش بین خود و بین پیامبرانش به غیر سخن چیز دیگرى قرار نداده و همین طور میان پیامبران و امتهاى آنان. پس معلوم مى‏شود بهترین واسطه و مهمترین وسیله ابلاغ تكلیف و برترین عبادتها سخن است و از طرفى هیچ گناهى از گناه زبان فسادانگیزتر و زیان‏بارتر براى بنده نیست كه كیفرش بسیار سریع و زودرس باشد و ملامت‏آورتر در نزد مردم باشد(یعنی این نتیجه تلخ خیلى زود مشاهده مى‏شود).

هیچ چیزى مانند زبان نیست و زبان مترجم و بیان‏گر درون و گزارش‏گر دل است و به وسیله زبان سرّ نهفته درون كشف مى‏شود و بر مبناى عمل زبان در قیامت حسابرسى مردم انجام مى‏شود. و زبان شرابى است که عقل ها را مست می کند به وسیله سخنانى كه براى غیر خدا باشد و هیچ چیز مثل زبان سزاوار زندانى شدن و حبس طولانى نیست[2].

با تامل در این فرمایش اهمیت دقت در سخنانی که بر زبان می آوریم روشن می شود.

واقعا که فرمایشات شریف مولا جای بسی تأمل دارد اگر همه ما بیاموزیم و این کلام وزین را در زندگی خود کاربردی کنیم از بسیاری از سوء تفاهمات بحث و جدل ها ،دل شکستن ها ،تهمت ها و ... رهایی خواهیم یافت ،وقتی کلامی ناسنجیده آتشی دامن گستر را پدید می آورد و ممکن است زندگی هایی را به تباهیی بکشاند و یا به عکس یک کلام سنجیده و از روی فکر ممکن است جلوی فتنه ها و گسست هایی را بگیرد  محتوای عمیق این کلام امیر خود را بخوبی نشان میدهد.

آنچه که ما در اطراف خود به وفور شاهد آن هستیم چه خانواده هایی که به خاطر این سخنان بدون فکر و اندیشیدن به عواقب آن از هم پاشیده می شوند چه قتل ها و زدوخورد هایی که نتیجه همین حماقت هاست . چنین مواقعی است که در می یابیم عاقل کیست و احمق کیست .

 به قول سعدی:

اوّل اندیشه وانگهى گفتار

 

پی نوشت ها:

[1] ترجمه‏گویاوشرح‏فشرده‏اى‏برنهج‏البلاغه، ج 3    ، صفحه‏ى 227 (متن عربی این فرمایش در نهج البلاغه فیض الاسلام ص 1106 موجود است)

[2] بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68، ج‏2، ص: 285 و 284

فرآوری: محمدی

 بخش نهج البلاغه تبیان



[ سه شنبه 17 آذر 1394 ] [ 10:17 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

همسر شما باید " نفر اول " زندگی شما باشد.

معنی اول این جمله: یعنی او "هشتاد درصد" زندگی شماست. بچه هاتون ، خانوادتون ، دوستانتون و دیگران ، همه روی هم، بیست درصد. وقتی میگیم نفر اول یعنی "در مجموع". شما نمیتونید به همسرتون بگید من برای تو مهمترم یا کار ، بگه: ‌تو ، پس سره کار نرو ، من برای تو مهمترم یا دستشویی ، تو ، پس دستشویی نرو. ما همچین بازی ای نداریم. وقتی میگیم نفر اول ، یعنی در مجموع. و دوم اینکه : در شرایط مساوی همیشه همسر شما انتخاب میشه. روزی که مادر شما میگه بریم سینما و همسر شما میگه بریم تئاتر، شما باید گوش به حرف همسرتون بدید ... علت اینکه مادر شما به این بدبختی رسیده بخاطر اینه که شوهرش نفر اول نگرفتتش ... و لطفا این بازی رو در نیارید که بچه ها اولند، نیستند! نیستند! روزی که بچه ها اول باشن ، بچه هارو شما از پا در میارید. مطالعات علمی نشون میده به میزانی که بچه ها براتون مهمتر از همسرتون هستند آسیب شما به بچه ها بیشتره ، بخاطر وابستگی و اعتیادی که در بچه ها به وجود میارید. بنابراین بچه ها دومند. اگر بچتون گفت بریم سینما و همسرتون گفت بریم تئاتر ، شما میرید تئاتر ... مادر شما و پدر شما زندگی خودشون رو دارند. مادر شما نفر اول زندگی پدر شماست و بالعکس. اونا دارند اول رو .. همسر شماست که نداره و او شمارو داره. بنابراین "باید" مسئله این است که : همسر شما نفر اول زندگی شماست.

                                                                                                                                      - دکتر هلاکویی | روانشناسی برای زندگی


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 01:37 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

خدا کنه در هر موقعیتی که هستیم، چه متاهل و چه مجرد، بنده خوب خدا باشیم. من فکر میکنم فقط و فقط همین مهمه.

کسی که عادت کرد فرزند خوبی برای پدر و مادرش باشه، میتونه برای همسرش هم خوب همسری کنه ... مثل حضرت مادر (س) که تا وقتی مجرد بودند، اونقدر زیبا " ام ابیها" بودند ... و بعد هم توفیق پیدا کردند که اونقدر زیبا همسری کنند


از یه دوستی پرسیدم بچه ات رو بیشتر دوست دار ی یا همسرت رو پاسخ جالبی داد

گفت بچم رو عاشقانه دوست دارم ولی زنم رو عاقلانه

گفتم یعنی چی ؟

گفت من عاشق بچم هستم همه کار هاش رو دوست دارم همه افکارش رو همه حرکاتش رو و..... همه چیز ش برام زیباست حتی حتی اگه در نظر دیگران بد باشه

ولی همسرم رو عاقلانه دوست دارم .

دختر زیبای رویاهای من وقتی با من ازدواج کرد زیباترین موها رو داشت بنابرین الان که بین موهای زیباش موهای سفید میبینم من اون موهای سپید رو میستایم

 

وقتی با من ازدواج کرد صورتش بسیار زیبا بود حالا که چروکهای صورتش رو میبینم من به اون خط های صورتش افتخار می کنم

وقتی از دست من عصبانی میشه و سکوت میکنه من اون سکوت رو دوست دارم

وقتی به خاطر من چندین سال با ناملایمتی ها ساخته من اون ساختنش رو دیوانه وار دوست دارم

پس من نسبت به همسرم عاقلانه عاشق هستم.


ادامشوووووووو داشته باش حتما


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 18 شهریور 1394 ] [ 01:11 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

وقتی که قلب‌هایمان‌ كوچك‌تر از غصه‌هایمان‌ میشود،
وقتی نمیتوانیم‌ اشک هایمان ‌را پشت‌ پلك‌هایمان‌ مخفی كنیم‌
و بغض هایمان ‌پشت‌ سر هم‌ میشكند ...
وقتی احساس‌ میكنیم
بدبختیها بیشتر از سهم‌مان‌ است
و رنج‌ها بیشتر از صبرمان ...
وقتی امیدها ته‌ میكشد
و انتظارها به‌ سر نمیرسد ...
وقتی طاقتمان تمام‌ میشود
و تحمل مان‌ هیچ ...
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ مطمئنیم‌ به‌ تو احتیاج‌ داریم
و مطمئنیم‌ كه‌ تو
فقط‌ تویی كه‌ كمكمان‌ میكنی ...
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را صدا میكنیم
و تو را میخوانیم ...
آن‌ وقت‌ است‌ كه‌ تو را آه‌ میكشیم
تو را گریه ‌میكنیم ...
و تو را نفس میكشیم ...
وقتی تو جواب ‌میدهی،
دانه ‌دانه‌ اشکهایمان ‌را پاك‌ میكنی ...
و یكی یكی غصه‌ها را از دلمان ‌برمیداری ...
گره‌ تك‌تك‌ بغض‌هایمان‌ را باز میكنی
و دل شكسته‌مان‌ را بند میزنی ...
سنگینی ها را برمیداری
و جایش‌ سبکی میگذاری و راحتی ...
بیشتر از تلاشمان‌ خوشبختی میدهی
و بیشتر از حجم لب‌هایمان، لبخند ...
خواب‌هایمان‌ را تعبیر میكنی،
و دعاهایمان‌ را مستجاب ...
آرزوهایمان‌ را برآورده می کنی ؛
قهرها را آشتی میدهی
و سخت‌ها را آسان
تلخ‌ها را شیرین میكنی
و دردها را درمان
ناامیدی ها، همه امید میشوند
و سیاهی‌ها سفید سفید ... 


[ شنبه 12 مهر 1393 ] [ 10:55 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

ﺩﻟﻢ ﮐﻤﯽ ﺧﺪﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﮐﻤﯽ ﺳﮑﻮﺕ ، ﮐﻤﯽ ﺁﺧﺮﺕ ...ﺩﻟﻢ ﺩﻝ ﺑﺮﯾﺪﻥ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ، ﮐﻤﯽ ﺍﺷﮏ ، ﮐﻤﯽ ﺑﻬﺖ ،
ﮐﻤﯽ ﺁﻏﻮﺵ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ ...
ﺩﻟﻢ ﯾﮏ ﮐﻮﭼﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﯽ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ !!!ﻭ ﯾﮏ ﺧﺪﺍ ﺗﺎ ﮐﻤﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﻗﺪﻡ ﺑﺰﻧﯿﻢ ...ﻓﻘﻂ ﻫﻤﯿﻦ
...

**************************************************

 

خدای من
مردم همه شکر نعمت های تو را می کنند،
اما من،
شکر بودنت
تو نعمت منی
لحظات دل گرفتگی ام

ثمره دل سپردن به غیر توست

به تو احتیاج دارم
خدای من
میدانی خدایا....
هرچه فکر میکنم
هیچ حرفی نمیماند
جز.....
نگاه “تو

همین که تو نگاهم کنی
برایم کافیست


[ شنبه 12 مهر 1393 ] [ 10:54 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

  ﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻫﺴﺘﯿﻢ ...
 ﭼﻪ ﺗﻨﻬﺎ،ﭼﻪ ﺩﺭ ﺟﻤﻊ ...
ﺍﻣﺎ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ ...
 ﺍﻧﮕﺎﺭ ﺭﻭﺣﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ ، ﻫﻤﺎﻥ ﺟﺎ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ...
 ﺑﯽ ﺻﺪﺍ، ﺑﯽ ﻫﯿﺎﻫو
 ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ...
 ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺁﮊﺍﻧﺲ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺭﺳﯿﺪﯾﻦ!
 ﻓﺮﻭﺷﻨﺪﻩ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺑﺎﻗﯽ ﭘﻮﻝ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﯽ ؟
 ﺭﺍﻧﻨﺪﻩ ﺗﺎﮐﺴﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﺪ : ﺻﺪﺍﯼ ﺑﻮﻕ ﺭﺍ ﻧﻤﯽ ﺷﻨﻮﯼ ؟!
 ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﺻﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ : ﺣﻮﺍﺳﺖ ﮐﺠﺎﺳﺖ ؟!
 ﺳﺎﻋﺖ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ...
 ﺷﻨﯿﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ...
 ﺧﻮﺍﻧﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ...
 ﺩﯾﺪﯾﻢ ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ...
 ﻭ ﺗﻠﻮﯾﺰﯾﻮﻥ ﺧﻮﺩﺵ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪ
 ﺁﻫﻨﮓ ﺑﺎﺭ ﺩﻫﻢ ﺗﮑﺮﺍﺭ ﺷﺪ
 ﻫﻮﺍ ﺭﻭﺷﻦ ﺷﺪ
 ﺗﺎﺭﯾﮏ ﺷﺪ
 ﭼﺎﯼ ﺳﺮﺩ ﺷﺪ
 ﻏﺬﺍ ﯾﺦ ﮐﺮﺩ
 ﺩﺭ ﯾﺨﭽﺎﻝ ﺑﺎﺯ ﻣﺎﻧﺪ ...
 ﻭ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺍ ﻗﻔﻞ ﻧﮑﺮﺩیم
 ﻭ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯾﻢ ﮐﯽ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ
 ﻭ ﮐﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﻨﺪ ﺁﻣﺪ
 ﻭ ﮐﯽ ﻋﻮﺽ ﺷﺪیم
 ﮐﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻧﺘﺮﺳﯿﺪﯾﻢ ...
 ﺍﺯ ﺗﻪ ﺩﻝ ﻧﺨﻨﺪﯾﺪﯾﻢ ...
 ﻭ ﺩﻝ ﻧﺒﺴﺘﯿﻢ ...
 ﻭ ﭼﻄﻮﺭ ﯾﮑﺒﺎﺭﻩ ﺍﻧﻘﺪﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﺪﯾﻢ ...
 ﻭ ﻣﻮﻫﺎﯼ ﺳﺮﻣﺎﻥ ﺳﻔﯿﺪ ﺷﺪ ...
 ﻭ ﺍﺯ ﺁﺭﺯﻭﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﮐﯽ ﮔﺬﺷﺘﯿﻢ؟!
 ﯾﮏ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ با ﺧﻮﺩﻣﺎﻥ ﻧﯿﺴﺘﯿﻢ
...

 

 

پس از اَفرینش اَدم خدا گفت به او: نازنینم اَدم....

با تو رازی دارم !.. اندکی پیشتر اَی .. اَدم اَرام و نجیب ، اَمد پیش !!. ... زیر چشمی به خدا می نگریست !.. محو لبخند غم آلود خدا ! ..  دلش انگار گریست . نازنینم اَدم!!. ( قطره ای اشک ز چشمان خداوند چکید ) !!!.. یاد من باش ... که بس تنهایم !!. بغض آدم ترکید ، .. گونه هایش لرزید !! به خدا گفت : من به اندازه ی .... من به اندازه ی گلهای بهشت .....نه ... به اندازه عرش ..نه ....نه من به اندازه ی تنهاییت ، ای هستی من ، .. دوستدارت هستم !! اَدم ،.. کوله اش را بر داشت خسته و سخت قدم بر می داشت !... راهی ظلمت پر شور زمین .. زیر لبهای خدا باز شنید ،... نازنینم اَدم !... نه به اندازه ی تنهایی من ... نه به اندازه ی عرش... نه به اندازه ی گلهای بهشت !... که به اندازه یک دانه گندم ، تو فقط یادم باش !!!

 


ادامه مطلب
[ شنبه 12 مهر 1393 ] [ 10:49 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

ﺩﻧﯿﺎ ﻗﺸﻨﮓ ﺗﺮ ﺑﻮﺩ ﺍﮔﺮ
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﻣﺜﻞ ﺳﺎﯾﻪ ﻫﺎﯾﺸﺎﻥ ﺻﺎﻑ ﻭ ﯾﮑﺮﻧﮓ ﺑﻮﺩﻧﺪ !!
ﺑﯿﺸﻤﺎﺭﻧﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻧﺎﻣﺸﺎﻥ ﺁﺩﻡ ﺍﺳﺖ ...
ﺍﺩﻋﺎﯾﺸﺎﻥ ﺁﺩﻣﯿﺖ ...
ﮐﻼﻣﺸﺎﻥ ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ...
ﺭﻓﺘﺎﺭﺷﺎﻥ ﺻﻤﯿﻤﯿﺖ ...
ﺣﺎﻝ، ﺑﺎﯾﺪ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮑﯽ ﮔﺸﺖ ﮐﻪ
ﻧﻪ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻧﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻧﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﻭ ﺭﻓﯿﻖ ﺻﻤﯿﻤﯽ ......
ﺗﻨﻬﺎ ﺻﺎﻑ ﺑﺎﺷﺪ ﻭ ﺻﺎﺩﻕ ...
ﭘﺸﺖ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﺧﻨﺠﺮ ﻧﺒﺎﺷﺪ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺭﯾﺪﻥ ...
ﻫﯿﭻ ﻧﮕﻮﯾﺪ ...
ﻓﻘﻂ ﻫﻤﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺳﺎﯾﻪ ﺍﺵ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ : " ﺻﺎﻑ ﻭ ﯾﮑﺮﻧﮓ


[ شنبه 12 مهر 1393 ] [ 10:48 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

[ سه شنبه 1 مهر 1393 ] [ 12:48 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]


























برگرفته شده از سایت  http://www.doostiha.ir

[ شنبه 22 شهریور 1393 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

 آموخته ام كه دانش خود را به دیگران آموزش دهم و آموزش دیگران را بیاموزم؛ به این ترتیب علم خود را انفاق كرده ام و آنچه را كه نمی دانم آموخته ام.

  ** برای موفقیت سعی كن از زندگی استفاده كنی قبل از آنكه آنرا از دست بدهی.

      **   اگر می خواهی به هر نوعی در زندگی خود تغییر به وجود بیاوری ابتدا ذهن خود را در اختیار بگیر.

  **اگر به كاری كه می كنی ایمان داشته باشی و برای عملی ساختن رویاهای خود دست به تلاش بزنی هر كاری امكان پذیر و شدنی خواهد بود.

            **   برای زندگی فكر كنید امّا غصّه نخورید.


     امكان تغییر در زندگی هست، دیگران این كار را كرده اند و بدان كه انسان سعادتمند كسی است كه از هر خطایی تجربه ای كسب كند.


[ یکشنبه 1 تیر 1393 ] [ 06:15 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]
یادم میاد وقتی كوچیك بودم از مامانم سوال پرسیدم:
مامان خدا خیلی مهربونه؟
مامانم گفت: آره
دوباره پرسیدم: خدا از پدر و مادرم مهربون تر؟
مامانم گفت: آره




راست میگفت: خدا خیییییییییییییییلی مهربونه







[ شنبه 31 خرداد 1393 ] [ 01:12 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]

إِنَّمَا قَوْلُنَا لِشَیْءٍ إِذَا أَرَدْنَاهُ أَن نَّقُولَ لَهُ كُن فَیَكُونُ - آیه ی (40) سوره ی نحل

(رستاخیز مردگان برای ما مشكل نیست ؛ زیرا) وقتی چیزی را اراده می كنیم، فقط به آن می گوییم: « موجود باش! » بلافاصله موجود می شود.

 تصاویر زیبا سازی وبلاگ www.web-abzar.ir

أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَیْكُمْ یَا بَنِی آدَمَ أَن لَّا تَعْبُدُوا الشَّیْطَانَ إِنَّهُ لَكُمْ عَدُوٌّ مُّبِینٌ ﴿۶۰﴾ سوره ی یس

آیا با شما عهد نكردم ای فرزندان آدم كه شیطان را نپرستید، كه او برای شما دشمن آشكاری است؟!

 

وَأَنْ اعْبُدُونِی هَذَا صِرَاطٌ مُّسْتَقِیمٌ ﴿۶۱﴾ سوره ی یس

و اینكه مرا بپرستید كه راه مستقیم این است.


چهار راه برای رسیدن به آرامش یا میشه گفت:

(چهار راه خدا) :

1 - نگاه کردن به عقب و تشکر از خدا
2 - نگاه کردن به جلو و اعتماد به خدا
3- نگاه کردن به اطراف و خدمت به خدا
4 - نگاه کردن به درون و پیدا کردن خدا


[ یکشنبه 17 فروردین 1393 ] [ 07:15 ق.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]
نظرات


خاكی باش، همه ی ما از خاك آفریده شده ایم!!!



به خود آ، به خدا با خدا بودن زیباست.........



خدای من همان خدای یوسف (ع) است كه هفت در بسته ی اتاق زلیخا را به رویش باز كرد.

خدای من همان خدای ابراهیم است كه آتش را بر او گلستان كرد.
خدای من نه از سنگ است نه  از چوب و نه از ......
خدای من همان خدایی است كه آفریدگار و خالق همه ی اینهاست.
آری خدای من بزرگ تر از این حرف هاست.



می گویند: نظركرده ی خدایی ولی، من می گویم: همه نظر كرده ی خدایند. وقتی خدای مهربان همه را خلق كرده پس همه كس و همه چیز از ماه و ستاره و ابر و خورشید گرفته تا موجودات زیبا و چندش آور... همه و همه نظركرده ی خداست. مهم این است كه مورد نظر و عنایت خداوند قرار گرفتیم، پس عنایت او را نسبت به خودمان كم ندانیم چرا كه ما انسانها اشرف مخلوقات هستیم پس با سپاسگذاری از پروردگار یكتا دست به دعا برداریم و رشد و كمال همه جانبه ی خود را به راه راست از او بخواهیم.

اِلهی وَ رَبِّی مَنْ لِی غَیْرُك

ای خدا ای پروردگار جز تو من كه را دارم.



نویسنده: مریم والا





                                                                                                                                                                                       
[http://www.aparat.com/v/oPmgV]

برچسب ها: نظر یادت نره،
[ یکشنبه 25 اسفند 1392 ] [ 02:54 ب.ظ ] [ nazaninmaryam vala ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 2 :: 1 2

درباره وبلاگ

با سلام، از اینكه به وبلاگ من سر زدید ممنون.
امیدوارم با نظرات ارزندتون منو خوشحال كنید.
.....................
همیشه امید داشته باش و به دیگران هم امید بده این بالاترین چیزی هست كه یك انسان داره، قوی باش و محبوب ترین دوست خدا اونوقت میبینی كه هیچی كم نداری...
........
مریم والا
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :